الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)

59

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى)

در ديدن جمال دل‌آرايش [ و پاسخ به نداى أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ بر يكديگر پيشى گيرند و با هم مزاحمت مىكنند . فَأَرْواحُهُمْ تَصْبُو لِمَعْنى جَمالِها * وَأَحْداقُهُمْ مِنْ حُسْنِها فِى حَدِيقَةٍ ارواح همه آن‌ها مفتون جمال معنوى محبوب من مىشود و چشم‌هاى آن‌ها حسن بىمثالش را در گلستان جمالش به تماشا مىنشيند . وَعِنْدِىَ عِيْدِى كُلَّ يَوْمٍ أَرى بِهِ * جَمالَ مُحَيّاها بِعَيْنٍ قَرِيرَةٍ ولى عيد من آن روزى است كه جمال رخسارش را با چشمى كه روشن به نور تجلىاش روشن است بىپرده مشاهده كنم . وَكُلُّ اللَّيالِى لَيْلَةُ الْقَدْرِ إِنْ دَنَتْ * كَما كُلُّ أَيّامِ اللِّقا يَوْمُ جُمْعَةٍ اگر او به من نزديك شود و از هجرانش برهاند همه شب‌هايم شب قدر است چنان كه اگر لقاى او به من دست دهد همه روزهايم جمعه است ؛ كه « فإنّ لكم كلَّ جمعةٍ زورةٌ . » « 1 » ؛ ( به راستى كه در هر جمعه شما ديدارى با خدا خواهيد داشت . ) نَهارِى أَصِيلٌ كُلُّهُ إِنْ تَنَسَّمَتْ * أَوائِيلُهُ مِنْها بِرَدِّ تَحِيَّتِى اگر در آغاز روز حضرت محبوبم با دادن جواب سلامم نسيم خنك عصر را بر من بشوراند ، روز من سراسر وقت غروب است ؛ [ زيرا وقت غروب هنگام خنك شدن هوا و آرامش است . ] وَلَيْلِيَ فِيها كُلُّهُ سَحَرٌ إِذا * سَرى لِيَ مِنها فِيهِ عَرْفُ نُسَيْمَةٍ شب من سراسر سحر است اگر از سوى او نسيم ملايم معطرى [ كشفى يا تجلّى ] بر من بِوَزد . وَإِنْ طَرَقَتْ لَيلًا فَشَهْرِيَ كُلُّهُ * بِها لَيْلَةُ الْقَدْرِ ابْتِهاجاً بِزَوْرَةٍ و اگر شبى ناگاه بر من وارد شود و برايم تجلّى كند همه آن ماه به سرور زيارت

--> ( 1 ) . بحارالانوار ، ج 8 ، ص 216 .